منطقه امن

 

ولنتاین

به جان تو امشب اصلاْ حوصله نوشتن ندارم .  اصرار نکن .
اصلاْ امشب چه فرقی می کنه که مثلا شهادت آیت الله مدرس باشه  یا شب ولنتاین باشه  !
معذالک ، واسه اونایی که دلشون داره می تپد، اینجوری، گرومپ . گرومپ . شب خوشی رو آرزو می کنم .
بوسه ساعت ۱۲ امشب یادتون نره  !

valentine

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦ - افسانه

مثبت انديشی

این روزها دارم مثبت اندیشی می کنم . به نبمه پر لیوان نگاه می کنم . این روزها دارم میگردم تا در وجود کائنات فقط چیزهای خوب را ببینم.

این روزها به نبودنت گیر نمی دهم . در نبودنت غصه دار نمی شوم .

 این روزها که تونیستی ، خیلی هم بد نیست  ها . دارم فکر میکنم که چقدر هم خوبه تازه  !

مثلا  این روزها که تونیستی ، این گوشی موبایل نازنین من دارد نفسی تازه می کند . کاری به کارش ندارم ؛ هروقت دلش بخواد شارژ است ، هر وقت عشقش بکشد ، خالی میکند . من هم  بهش گیر نمیدهم که مبادا خدای نکرده ؛ دقیقه ای بدون شارژ بماند . تو که نیستی . گور پدر دنیا و همه مکالمات تلفنی .

یا مثلا این روزها با خیال راحت میروم حمام . یادم هست هر وقت حمام می رفتم ، دلواپس بودم  که تو تلفن بزنی و این گوشی حیوونی رو میاوردم توی حمام ، تا من دوشی بگیرم اون حیوونی هم کلی رطوبت گیری میکرد .

یادم نمی آید چه وقت موبایلم را خاموش میکردم .همیشه صبح تا شب ؛ شب تا صبح ، این گوشی حیوونی   روشن بود . آخیش حالا که تو نیستی ، این گوشی من نفسی تازه میکند و شب ها یه چشمی برهم میگذارد .

قبل ترها ، این گوشی رو به جانم ، به قلبم می چسباندم ، که مبادا شبی ، نیمه شبی ، زنگ بزنی و من نفهمم .  این شبها قلب من هم دارد نفسی می کشد . این روزها چقدر تلفن هایم میس می شود و با چند روز تاخیر اس ام اس هایم رو باز می کنم  و آب از آب هم تکان نمی خورد .

می بینی ، حالا که تو نیستی ؛ خیلی هم بد نمی گذرد .

هوا سرد است و من بلوز های یقه اسکی می پوشم تا اینجا ! به جان شما حسابی هم گرممان می کند . گور پدر دنیا ، تو که نیستی چه فرقی می کند ، لباس من یقه اش باز باشد تا اونجا  ! یا یقه اش اسکی باشد تا اینجا  !  تو که نیستی ، دیگر گیر نمیدهم که فر موهایم به بیرون باشد یا به داخل .  و دیگر به آرایشگرم گیر نمیدهم که  وای یک اپسیلن از ابرویم را اضافه تر برداشتی . تو که نیستی ، ابروی پهن و باریک برایم فرقی ندارد .

اینجا روی میز من 60 عدد بلیط جشنواره افتاده  !! دوسری ار 30 بلیط  ! از امروز تا دوشنبه دیگه .   جایت خالی که ببینی بچه ها داشتن چه جوری تقسیمش میکردن ، هر چه خودم دوست داشتم ،مثل ؛ همیشه پای یک زن در میان است - انعکاس – کنعان – دایره زنگی – قرنطینه  رو  بچه ها برداشتن ، به  جان تو  ، حتی دلم نیامد که بگویم بابا  یکی از این خوباش رو برای من بذارین . گور پدر دنیا ، تو که نیستی  ، توی جشنواره امسال پای یک زن در میان باشد  یا نباشد .

  می  بینی ؟ این روزها هم می گذرند ...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٦ - افسانه

بدون شرح ...

 

 

 

بعداً شرح داده شد.

روزها می گذشتند و من وبلاگ دوستان را تفرج میکردم ، و فوتو های تعبیه شده را می دیدم و آه از نهاد من بر میامد که ای بابا چگونه است که من  طرز ارسال تصویر را نمیدانم و  چه خجسته ایامی می شد و چه میمون وبلاگی میشد ، اگر بلد بودیم که فوتویی اینجا بکاریم ...

القصه . چند باری در صفحه پرسش و پاسخ پرشین بلاگ تورقی کردیم و الحق و الانصاف که نحوه ارسال تصویر به درد خودش و عمه جانش می خورد  !  من همچنان ناکام در تعبیه فوتو .

چندی قبل ترها . شاید چند ماه قبل ترها ، نوشتیم : " میشه یه نازنینی لطف کنه به من یاد بده اینجا چه جوری عکس میذارن ؟ " خوب گله ای نیست . شاید نازنینی ، درخواست مارا ندید .

از آنجا که وبلاگ من ، منطقه خفیه و امنیه من است ، خوش نداشتم به این خواهرزاده هاو برادرزاده ها رو بیاندازم .اینها کلی  کامپیوتر و برق و مخابرات میدونن و وقتی به منزل ما میان ، من دودستی صفحه مونیتورم رو می چسبم که فضول سنج اینها به کار نیفتد .

بازهم القصه . ظاهرا  شکلات تلخ   نازنین ما هم  خوش داشت که تعبیه فوتو بداند و من به موازات خواندن وبلاگش و خواندن کامنت هایش به این شور درونی شکلات تلخ پی بردم .و اینجا باید اذعان کنم که خدا مرد خاکستری را از برادر وبلاگی  ما کم نکند . در پی پرسش و پاسخ های شکلات و خاکستری ، رمز ارسال تصویر بر شکلات تلخ گشوده شد و خواهر ما تند و تند فوتو گذاشت و دل ما را برد . ما هم به استپ بای استپ دستورالعمل های مردخاکستری  عمل کردیم و القصه شبی دیدیم که بعله ، معما چو حل گشت ...

این تا اینجاش ! یک تشکر ویژه هم برای شکلات تلخ و مردخاکستری  ارسال می شود .

و اما شرح  بدون شرح :

 من خواهرزاده ای دارم که الان برای خودش خانمی شده ، خانمی به خوشگلی این آرتیست های خوشگل آسیای جنوب شرقی . وقتی که نی نی بود ، چهره اش درست مثل همین  فرشته کوچولویی بودکه دیدین . چند سال قبل ها در تفرج های اینترنتی مان ، عکس این نی نی کوچولو رو کشف کردم و یک دل نه صد دل عاشقش شدم ،عکس را کردیم   wallpaper  مونیتورمان و  وقتی در رویاهای خود مادر میشدم ، همین نی نی کوچولو رو تجسم میکردم .و اینجا می خوام اعتراف کنم که من عاشق آب دهان این بچه شدم !!! اصلا بودن این آب دهان ، کلی عکس رو رویایی کرده . و بارها در رویاهایم  در آغوشم بوده است .

خوب ،فکر میکنم که این دلایل برای اینکه کدام عکس اولین عکس وبلاگ من باشه کفایت میکرد .نه ؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦ - افسانه